تبلیغات
. - مطالب شهید علی بریهی
.
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در چهارشنبه 12 اسفند 1394 ساعت 10:56 ق.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید علی بریهی , 

به نام خدای شهیدان

برای گفتن از خاطرات یک فرد که چند سال در کنار او زندگی را گذرانده ای چند صفحه کم است باید چند ساعت و چند ماه وقت گذاشت. صحبت از برادر شهیدم علی بریهی نیز اینگونه است و با همه وجود حق مطلب ادا نمی شود.

برادرم مانند قطره ای در اقیانوس خوبی ها بود و متاسفانه مانند بسیاری از انسان های خوب و گمنام روزگار با اینکه در کنارش بودیم او را نشناختیم و از میان ما غریبانه سفر کرد. برای همه ما کاملا مشخص بود که علی در مقابل بسیاری از آدم های اطرافمان ویژگی های خاص و متفاوتی دارد.

از خصوصیات بارز علی این بود که هیچ کبر و غروری در وجودش نبود. ساده بودنش جالب بود ؛ ساده می پوشید ، ساده صحبت میکرد و اهل ریا و خودنمایی نبود.
موقع صحبت با پدر و مادر و بقیه اعضای خانواده با فروتنی صحبت میکرد و همیشه موقعی که میخواست حرفی بزنه سرش پایین بود.
از قسم خوردن ناراحت میشد و هیچ وقت برای هیچ کار درست یا غلطی قسم نمیخورد.

علی همیشه کمک کردن به دیگران را دوست داشت، خیلی به فقرا کمک میکرد و به فکر آنها بود. کوچکترین توجهی به مال دنیا نداشت. گاهی پیش می آمد برای خودش وسیله ای می خرید و اگر کسی قیمت آن را می پرسید بدون اینکه لحظه ای فکر کند که آن وسیله را تازه خریده است آن را به شخص سوال کننده هدیه میداد. برادرم اگر به کسی قرض میداد هیچ وقت خودش نمی رفت که قرضش را پس بگیرد و اگر کسی می آمد به او میگفت این مبلغی را که از تو قرض گرفته ام بگیر انکار میکرد و میگفت : کدام پول؟

نکته ای که در مورد برادرم علی باید بگویم این است که بی نهایت عاشق حضرت زهرا سلام الله علیها بود به همین خاطر او را عبدالزهرا صدا می کردند. البته اسم واقعی شهید بریهی نیز عبدالزهرا بوده اما بنا بر سلیقه شخصی شناسنامه ی المثنی گرفت که اونجا اسمشو گذاشت علی. خانواده اش او را با نام عبدالزهرا میشناختند.
دوست شهید نیز می گفتند برای تغییر نام شاهد می خواستند که ایشان همراه شهید بریهی به ثبت احوال رفتند.

از دیگر ویژگی های خاص علی علاقه او به مسجد بود این علاقه فراتر از حد تصورات من و شماست. در مسجد محل ( مسجد حضرت ابوالفضل (ع) ) عضوی فعال و خستگی ناپذیر بود و به کارهای مرتبط با مسجد خیلی اهمیت میداد. حتی از تهران که برای مرخصی می آمد از آنجا با خود گل های زیبا و خوشبو برای مسجد می آورد. یادم هست در آخرین شب مرخصی اش مشغول رنگ زدن درب ورودی مسجد بود ، این آخرین فعالیت به جا مانده از علی برای مسجد بود. حتی وصیت علی هم برای مسجد روستا بود، طوریکه بعد از شهادتش با کمک خیرین روستا، مسجد از نو بازسازی کامل شد.

روز 7 اسفند که برای رأی گیری به مسجد رفته بودیم بسیاری از عکس های برادر شهیدم آنجا بود. مردم روستا بخاطر پاکی و صداقت برادر شهیدم همواره یاد او را گرامی میدارند.

علی قرائت نمازهایش را با شکیبایی بسیار زیادی انجام میداد و برای خواندن نمازش خیلی تمرکز میکرد. آن چنان در نماز غرق بود که گاهی اشک از چشمانش جاری میشد. تا زمان شهادتش هیچ نمازی از او قضا نشده بود ، علاوه بر خواندن نمازهای واجب به خواندن قران و نماز شب نیز می پرداخت. هیچ وقت با شکم سیر نماز نمیخواند.

آنقدر با ادب بود که حتی در کنار سفره مانند جلوس در نماز می نشست.

به جز دو نفر از دوستان صمیمی علی دیگر کسی نمی دانست که علی در یگان ویژه صابرین مشغول فعالیت است ، فقط در این حد می دانستیم که او در دانشکده افسری تهران تحصیل میکند. ما حتی نمی دانستیم علی سه درجه نظامی دارد.

وقتی به منزل می آمد از او می پرسیدیم که چرا لاغر شدی در جوابمون می گفت : درس هایم زیاد است و هر روز امتحان دارم بخاطر همین است که لاغر شده ام. زمان مرخصی هایش که به خانه می آمد بدون هیچ سر و صدایی وارد منزل میشد و بدون پتو و بالش میخوابید تا مبادا کسی از صدای آمدنش بیدار شود. سحر نزدیک اذان به روستا می رسید. به کسی زنگ نمیزد که با ماشین دنبالش برویم. خودش با پای پیاده می آمد و وقتی ما ناراحت می شدیم که چرا به ما خبر نمیدی تا دنبالت بیاییم، می گفت: نمی خواهم مزاحم کسی و باعث اذیت دیگران بشوم . حتی گاهی که به منزل می رسید و کلید همراهش نبود در نمیزد از روی دیوار وارد خانه میشد میگفت  : نمیخوام خدای ناکرده مزاحم پدرمادر بشوم.

از من و خواهرهایم طریقه درست کردن غذاهایی مانند ماکارونی و املت و ... را می پرسید و در محل کار برای دوستانش درست می کرد.

وقتی شهید شد و رئیسش منزل ما آمده بود لباس مادرم را بوسیدند و گفتند این چه پسری بود که شما تربیت کرده بودید، او پسری بسیار سر به زیر و مؤدب بود تا آنجا که دوستانش برای خواندن نماز به او اقتدا می کردند!

خانواده ما بسیار بسیار  ولایی هستند و جانمان را فدای رهبر عزیزمان میکنیم. حتی فیلمی از صحبت شهید هست که تأکید شدید و ویژه به پیروی از مقام معظم رهبری به مردم می دادند.

ان شاء الله رهروان واقعی این شهدا باشیم ...

با سپاس از خانواده محترم شهید بریهی

خانم گمنام صابر

و  خانم خاتمی


شادی روح مطهر شهدای یگان ویژه صابرین صلوات

             

ارسال شده در پنجشنبه 9 شهریور 1391 ساعت 11:31 ب.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید محمد جعفرخانی ,  شهید علی بریهی , 


به نام الله پاسدار خون شهیدان
قسمت دوم
در قسمت پیش سعی کردیم بخش کوچکی از خصائل شهید جعفر خانی رو بررسی کنیم و خودمون رو با منش این شهید والا مقام محک بزنیم.
«ما همواره در این وبلاگ سعی میکنیم مطالب خود را به نحوی بنویسیم که برای همه خوانندگان عزیز وبلاگ راه گشا و الهام آمیز باشد ، اما وقتی نظرات خوانندگان محترم رو مطالعه میکنیم و متوجه میشویم که بعضی از خوانندگان عزیز منظور و کد اصلی مطلب و عرض ما رو متوجه شدند ؛ این موضوع موجب خرسندی بسیاری برای ما میشود و به همه شما خواهران و برادران عزیزمان پیشنهاد می کنیم روی مطالبی که تاکنون ارائه شده دقت بیشتری بفرمایید ؛
چون هدف ما صرفا انتشار مطالب و خاطرات شهدا نیست بلکه دنبال یک حرکت جمعی و گروهی ای هستیم که نتیجه آن باید ستون و پایه های دشمنان اسلام رو بلرزاند .
البته خوشبختانه این لرزش در قسمت نظرات شما مشهود بوده و مقدمه ای نوید بخش از حرکت بسیار بزرگی خواهد بود که انشاءالله موجب خرسندی امام عصر (عج) خواهد شد و این به برکت جوشش و خروش خون شهدا هست که مقام معظم رهبری (دامة برکاته) در یکی از سخنانشان در مورد شهدا فرمودند
»
خیر الکلام ما قلّ و دلّ

در اکثر مواقعی که درمورد شهید جعفر خانی مطلبی بیان شده از ایشان به عنوان پیر میکده یاد می شود ...
آیا تا بحال فکر کرده اید که علت این موضوع چیست؟
در قدیم کسی که راه سلوک الی الله رو پیشتر از دیگران طی میکرد پیر میکده ، مرشد یا عارف می گفتند
از شهید جعفر خانی در روزهای آخر زندگی پر برکتشون مطالبی دیده شده که می توانیم این مطالب رو در برخی از رفتارها و گفتارهایشان ببینیم.
شهید جعفر خانی نه کلاس عرفان رفتند و نه کلاس سیر سلوک اما ایشان چگونه زندگی کردند که در پایان عمرشان به درجات عجیب معنوی رسیدند؟


شهید بریهی ، شهید موسوی ، شهید حسین رضایی و شهید جعفر خانی

شهید جعفر خانی دارای ارتباط عجیبی با ائمه معصومین بودند که درآینده انشاءالله برخی از خاطرات ایشان رو خدمت شما عرض خواهیم کرد اما برخی از توسلات و مسائل در مورد جعفرخان هست که جای بررسی بسیاری دارد .
تقریبا دو هفته قبل از شهادت شهدا شهید جعفر خانی که از جلسه ای برگشته بودند آمدند گردان ؛

بچه ها که وسط راهروی گردان جلوی اتاق شهید موسوی و شهید غفاری نشسته بودند به جعفر خان راه میدهند و ایشان بین بچه ها جلوی در اتاق فرهنگی (اتاق شهید موسوی) می نشینند .
و میخندند.
بچه ها که متوجه خنده یا تبسم های بی دلیل جعفر خان میشوند از ایشون دلیل این خنده ها رو جویا میشوند .
جعفر خان هیچی نمیگوید .

از بچه ها اصرار و از جعفر خان انکار

تا اینکه این پیر میکده بیان می کنند :
 
هفته بعد ان شاءالله زیر دهنه غار کوه جاسوسان با من یازده تا از شما ها شهید می شوید....
 
ناگهان سکوت عجیبی در راهرو برقرار میشود و همه به فکر فرومی روند و یکی از بچه ها می پرسه حاجی اون شهدا کیان؟
شهید جعفر خانی می فرمایند من میدونم کیا توی این جمع شهید و کیا زخمی میشن ولی نمیگم ...
 بار دیگر که احتمال زیاد اکثر خوانندگان عزیز وبلاگ در فیلم نماز ظهر روز عید فطر دیده اید که جعفر خان خطاب به سردار پاکپور فرمانده نزسا میگوید : حاجی اگر این بار شهید نشم دیگه نمیشم ... !


برادر (ع.م) از تکاوران یگان تعریف می کنند:شهید جعفر خانی یک آرزوی همیشگی داشتند و می گفتند:

از خدا خواستم هیچ وقت مرگ پدر و مادرم رو نبینم و زودتر از آنها بمیرم. چون اصلا توان دیدن مرگشون رو ندارم ...!

به همین جهت شهید محمد جعفرخانی را پیر میکده عشق به عشاق حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) می نامند.


 این روزهای آخر جعفر بیشترین رفاقت رو با دیگر بچه ها داشتند.

به هیچ وجه تحکم و کاری نمیکردند که بچه ها ازشون ناراحت بشوند.

می توانستند مثل دیگر فرمانده ها یا مسئولین در سنگر بنشینند و به کار خودشون بپردازند اما جعفر خان در روزهای آخر از هرچیزی که تعلق خاطر به دنیا و پست و مقام باشد پرهیز مینمود یعنی مثل دیگران بیل دست میگرفت و سنگر درست میکرد ، به سنگر دیگر گردانها سر میزد با بچه هایشان شوخی میکرد و سر بسر میگذاشت و...



شهید جعفرخانی، شهید موسوی،شهید صمد امیدپور
اصلا حال دیگری داشت ...

قرار بود بعد از این عملیات رسما ایشون از یگان بازنشسته بشوند ؛ فرمانده بعدی هم تعیین شد .

جعفر خان بشدت تلاش می کردند خودشون رو تا پایان عملیات در منطقه نگه دارند بطوری که درمدل ماموریت نظر دیگری داشتند ولی روی نظر خود اصلا پافشاری نکردند تا مبادا اتفاقی بیفتد و برنامه و تیم ایشون از پیشرو گردان جعفر خان به تیم پدافند تبدیل بشود در نتیجه سعی کردند حالا که نمیشه نظر دیگر مسئولین رو برای عملیات تغییر داد برنامه آنها رو به بهترین شکل ممکن انجام بدهند .

که همینجا لازم میدونیم خدمت شما خوانندگان محترم عرض کنیم اگر مدیریت درست میدانی جعفر خان نبود احتمال داشت تلفات آن عملیات بشدت بالاتر از این باشد .

در نهایت ...

عملیات در ساعت 4 صبح آغاز شد و نیرو ها بیشتر از حد تعیین شده پیشروی کردند بطوری که صدای نفس کشیدن نیروهای پژاک هم شنیده می شد . جعفر خان بویژه به کسانی که دوربین مخصوص داشتند گفت هرکسی رو دیدید ، اختیار آتش دارید .

بالاخره عملیات آغاز شد .
جعفر خان در کوه نیرو ها را پخش نمود و مدام فریاد می زد که یا حسین و یازهرا بگید و بالا بروید.
جعفر خان به سمت یک سنگر پژاک می روند که متاسفانه آن سنگر با مواد منفجره و ریموت مجهز شده بود و ناگهان با یک انفجار جعفرخان از ناحیه پا مجروح می شوند .


جعفرخان خودشون رو توی سنگر میکشن و پاهای خودشون رو برای اینکه موجب تضعیف روحیه بچه ها نشه زیر خودشون جمع می کنند(مثل دو زانو نشستن) بعد به بچه اشاره میگن :

( آماشالله بیا بالا ، برید جلو داد بزنید یا حسین (ع) و یازهرا (ع) بگید و ضمن اینکه تیراندازی می کردند بچه ها رو به جلو رفتن تشویق می کردند)


 یکی از امداد گرها که بالای سر جعفرخان رسید و فهمید جعفرخان زخمی شده گفت بیایید بریم پائین جعفر خان گفت نه من چیزیم نیست برو بالا تا بالای ارتفاع 3 متر بیشتر نمونده برو بالا .




کانال پژاک در امتداد غار

این امدادگر می گوید بالای ارتفاع که رفتم شنیدم شهید بریهی با حالت گریه و ناله و ناراحتی میگه:
 
جعفر خان... بیا خودم میبرمت پائین... ترو خدا جعفر خان ...

ناگهان با یک خمپاره صدای جعفرخان و شهید بریهی



عبدالزهرا بریهی

با هم ساکت میشه... و درنتیجه شهید جعفر خانی حدود ساعت 4:45 تا 5 صبح 2متر پائین تر از کانال و غار کوه جاسوسان به آرزوی خودشون می رسند و به درجه رفیع شهادت نائل می شوند .



محل شهادت شهدا در کوه جاسوسان
((فیلم پخش شده توسط پژاک در کوه جاسوسان متعلق به این مکان است))

گفتنی هست سال 84 جعفر خان رسماً بازنشسته شدند . سردار فرمانده آن زمان یگان به جعفرخان میگن : جعفر خان حیفه شما بازنشسته بشید ؛ باید همین جا آنقدر بمونید تا شهید بشین و جعفر خان با خوشحالی در یگان موندن.

جعفرخان همیشه به همه اتفاقات جاری در ماموریت ها بایک دید جدید نگاه می کردند و حتی در بعضی از ماموریت هایشان با اینکه گردان زمین گیر می شد با ترفند های جعفر خان بدون آسیب از مهلکه نجات پیدا می کردند .



شهید جعفر خانی و شهید حسین رضایی

از خداوند متعال می خواهیم که به حرمت خون شهید جعفر خانی ؛ در رحمت شهادت همچنان باز بماند و به برکت وجود و حضور ایشان در بین کسانی که از رشادتهای این شهید باخبر می شوند فرماندهان خوبی برای آینده نظام اسلامی تولید و گسترش پیدا کند .
ان شاء الله
 پایان

گروه فرهنگی نازعات