تبلیغات
. - تغییر مسیر ها !
.
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در سه شنبه 29 مرداد 1392 ساعت 07:00 ق.ظ توسط گروه کمال


بانام خدا

ضمن عرض سلام و ادب خدمت خوانندگان محترم وبلاگ

در آستانه دومین سالگرد شهادت شهدای یگان تکاوران ویژه صابرین قصد داریم در مورد برخی از اتفاقات و رخدادهایی که بعد از شهادت این شهدای عزیز بوجود آمد مطالبی رو خدمت شما عزیزان مطرح کنیم این موضوع نشانه عظمت این شهدا می باشد که شنیدنش برای شما عزیزان خالی از لطف نیست .

مقدمه:

در مقدمه قسمت دوم مطلب وحدت شیعه و سنی به قیمت خون ، به این نکته اشاره کردیم که بازگشت به مسیر الهی و تغییر مسیر ناخواسته ای که آخرالزمان و فساد اخلاقی و بی غیرتی دینی فعلی جامعه دلیل اصلی این تغییر مسیر است پرداختیم .
شعری که قبلا به آن اشاره کردیم محور اصلی بحث امروز ما می باشد و هر چقدر در مورد این شعر مطلب بنویسیم جای کار دارد و اگر ما ایرانی ها و مسلمانان این شعر رو سرلوحه زندگی خود قرار دهیم و به آن عمل کنیم ، هرجور بد اخلاقی و فسادی که اکنون وجود دارد از
جامعه ریشه کن خواهد شد .

باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی ×××  گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست ××× صد بار (هزار بار ، میلیونها بار ) اگر توبه شکستی باز آی


شرح :
بعد از شهادت شهدای مظلوم عملیات فدائیان ولایت در غرب کشور بسیاری از افرادی که زمزمه این داستان را از نزدیک و یا دور شنیدند از این موضوع تحت تأثیرات مختلفی قرار گرفتن که قصد داریم به برخی از مهمترین موارد این موضوعات اشاره نمائیم .


مورد شماره یک

جوانی که به دلیل جثه بزرگش همواره ازش به عنوان شرخر و جوان دعوایی یاد میشد ؛
این عزیز و بنده خوب خدا که در شهر بابل زندگی می کنند قبل از شهادت شهید سید محمود موسوی و شهید صفری تبار شیطنت های بسیاری داشت تا اینکه توی خیابانهای شهر بابل تاکسی داران عزیز شهر بابل اعلامیه تاریخ و زمان مراسم تشییع پیکر پاک شهدای بابل رو پشت شیشه تاکسی های خودشون زدند . این جوان عزیز با دیدن این اعلامیه بسیار منقلب شدند و در این جوان انقلابی رخ داد و بعد این جریان خودشون رو اصلاح کردند و با عضویت در بسیج و شرکت در مجلس این شهید تمام عادت های غلط خودشون رو هم ترک کردند.
نتیجه می گیریم که همونطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند جوانان ما پاک هستند و در درون قلبشون پاکی ای وجود دارد که می توان با روش های فرهنگی برخی از رفتار های ناصحیح آنها رو اصلاح نمود و حتی افرادی که از آنها در جامعه امروز به نیکی یاد نمیشه را بدین مدل اصلاح کرد و برای اینکار فقط کافیست رایحه خوش شهادت و  فرهنگ آن را در جامعه منتشر کنیم .


عکس این عزیز بزرگوار با گل پوشیده شده است

مورد شماره دو

خانم هایی که چادری شدند
:
درطی دوسال اخیر در این وبلاگ و دیگر وبلاگ شهدا افراد زیادی در قسمت نظرات بیان نمودند که قبلا مانتویی بودند ولی با شنیدن زندگی نامه های شهدای صابرین و انتظار شهدا از خانم ها برای حفظ چادر ، حجاب اکمل یعنی چادر رو برگزیدند .
در یک مورد هم مطلع شدیم یک خانومی که نه تنها اصلا با فضاهای معنوی و شهدا و شهادت میانه ای نداشتند بلکه بسیاری از گناهان کبیره را نیز انجام داده بودند ، بصورت اتفاقی با این وبلاگ آشنا شد وبا خواندن چند مطلب علاقمند شدند که دیگر مطالب رو هم بخونند و بسیار متأثر شدند و توبه کردند و هم اکنون ضمن چادری شدن و توبه نصوح کردند .




====================================

لیکن در این پست ما می خواهیم داستانی رو برای شما تعریف کنیم از یکی از کسانی که بواسطه این شهدا مسیر زندگیشو تغییر داد و مسیر خود را عوض نمود.


و اما مورد شماره سوم


مدتی پیش در کاخ نیاوران نمایشگاه بزرگی تشکیل شد . یگان ویژه صابرین هم در این نمایشگاه برای اولین بار غرفه داشت و بازدیدکنندگان توانستند از نزدیک با برخی از توانایی ها و تجهیزات این یگان آشنا شوند.
برخی از همکاران شهدا نیز در این نمایشگاه حضور داشتند و ضمن دوستی و محبت به بازدیدکنندگان ، اقدامات فرهنگی ارزشمندی رو پیرامون موضوع شهادت ، خدمت به نظام اسلامی و سربازی ولایت فقیه محقق نمودند.
عکسهای زیر گویای بخش کوچکی از این کارهای فرهنگی می باشد :











یکی از روزهای برگزاری این نمایشگاه چند جوان عزیزی که همشون بقول امروزی ها فشن بودند وارد نمایشگاه شدند و از غرفه ها بازدید کردند تا اینکه به غرفه یگان صابرین رسیدند.
بعد از نگاه سراسری از غرفه شهدای صابرین یکی از بچه های یگان بنام علی رفت پیش اون بچه ها و شروع کرد اول در مورد صابرین گفت و اینکه صابرین یکی از مهمترین پیشانی جنگی های سپاه در مقابله با هرگونه تهدید نظام اسلامی و کشور ایران است و اینکه تا کنون چه شهدایی تقدیم کشور کرده و...
علی آقا به مرور که با این بچه ها گفتگو میکرد و کارایی برخی از اون تجهیزات رو براشون بیان میکرد یکی دیگر از همکاران صابرین به اسم مهدی اومد و با بچه ها آشنا شد.
یکی از اون بچه ها که اسمش نیما بود ، روی دست چپش خالکوبی بزرگی داشت ، به نحوی که کل پشت دستش رو اون خالکوبی که مثل عکس زیر بود پوشانده بود


 آرم نازیسم شیطانی رو خالکوبی کرده بود ؛

برادر مهدی بحثی رو با اون بچه ها شروع کرد و با کمک برادر علی با بچه ها گفتگویی رو آغاز نمود .
برادر مهدی گفت : ... بچه ها ، جوونای این دوره زمونه هرکدومشون به یک چیزی میبالن و خودشون رو دوست دارن یکجوری به دیگران نشون بدن و در اصطلاح گندگی کنن ؛ برخی گنده گی رو توی پارکور میدونن ، برخی توی کوه نوردی ، برخی توی دختر بازی ، برخی تو ماشین بازی و خرید و ماشین سواری با ماشین های چند صد میلیونی ، برخی توی لباس رپ پوشیدن و ...
این شهدا اکثرا جوون بودن ولی زندگیشون رو برنامه ریزی کردن و تلاش کردن زندگیشون رو بر اساس خدمت به کشورشون پایه ریزی کنن .
گندگی این بچه ها دوره های راپل و کوهستان، جنگ شهری ، زندگی در شرایط سخت ، چتربازی ، تیراندازی و ... بود
گندگی نیروهای صابرین تو اینه که برن عملیات درگیر شن با دشمن تلفات سنگین از اونا بگیرن و بعدش برگردن و چیزی از کارهای خارق العاده شون به کسی نگن
گندگی نیروهای صابرین اینه که اگر هزار بار برن توی عملیات ها جانباز بشن ، در عملیات بعدی اولین کسانی هستند که برای پیشتازین عملیات ثبت نام میکنن .
گندگی نیروهای صابرین این هست که انقدر پیشتازی میکنن تا شهید بشن و این اوج افتخار و آرزوی اونا در بدو ورود به صابرین هست.
گندگی نیروهای صابرین تو شهید شدنشون هست!
و این همه اون دلیلی هست که اسرائیلی ها و امریکایی ها از اسم این یگان وحشت دارن
دوره های این یگان علت ترس دشمنان ایران از صابرین نیست ، بلکه شهادت طلبی نیروهای صابرین هست که لرزه به اندام دشمنان جمهوری اسلامی می اندازد.
در ادامه برادر مهدی خاطره ای رو به نقل از شهید موسوی برای اون بچه ها تعریف نمود: ... چندسال پیش در یکی از نقاط مرزی اشرار تصمیم گرفتند حمله گسترده به چند شهر مرزی داشته و در آنجا ایجاد نا امنی کنند تا شاید بتوانند مردم آن خطه را نسبت به نظام اسلامی بدبین نمایند. بعد از اطلاع از این نقشه به صابرین مأموریت داده شد تا بصورت غافل گیرانه در آن منطقه حاضر شوند . در نتیجه برای مبارزه با اشرار تحت حمایت کشورهای غربی ، صابرین به این مناطق مرزی رفت.
با ورود صابرین رعب و وحشت عجیبی تمام منطقه را فرا گرفت به این صورت که اسم صابرین در کل منطقه پیچید و در نتیجه اشرار در آن زمان بدون هیچ گونه درگیری ای عقب نشینی کردند و ...

سکوتی بین بچه ها ایجاد شد ، برادر علی رفت سینی شکلات ها رو آورد و به بچه ها تعارف نمود.
یکی از آن بچه ها که نیما نام داشت قبل از این صحبت بسیار پر جنب و جوش بود ولی بعد از این گفتگو ها سکوت عجیبی نمود ....
برادر علی شکلات ها رو تعارف کرد و کمی با بچه ها شوخی نمود و از آنها دعوت کرد تا به غرفه سازمان بسیج بیایند و  فرم بسیج محلات شهری رو پر کنند و خودش هم با اون ها هم راه شد.
مدتی گذشت بعد از نمایشگاه برادر مهدی از برادر علی پرسید : از اون پسرا چه خبر باهات تماس گرفتن؟
علی گفت آره اون پسره بود روی دستش خالکوبی داشت ،
مهدی گفت :خوب !
علی گفت : رفته با اسید دستشو سوزونده تا خالکوبی رو پاک کنه !
مهدی گفت چرا آخه این کارو کرد ؟ میشد با لیزر برداره
برادر علی گفت : بهش گفتم ، ولی نیما گفت از شرمندگی شهدا نتونستم یک لحظه هم تحمل کنم و پاکش کردم
برادر علی ادامه داد دستش که طبیعی و زیبا بود الان کلی گوشت اضافه آورده ولی میگه اصلا با این موضوع مشکلی نداره ... از آتیش جهنم که دردناک تر نیست!!!

سوالی فکر ما رو متوجه خودش کرده و اونم اینه که : وقتی 5 دقیقه صحبت در مورد شهدای صابرین یک تحول عظیم در این جوان ایجاد کرده ، اگر دیگر مردم ایران هم از این ماجرا ها با خبر بشوند چه اتفاقی می افتد ؟
جوانان ما تشنه محبت هستند و کار فرهنگی در کشور ما ضعیف ترین فعالیت میباشد همونطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند :

کار فرهنگی در کشور بسیار انجام میشود ولی کار فرهنگی ای خوب است که اثر بخشی داشته باشد !


و اما در آستانه دومین سالگرد شهدای صابرین چندین مطلب و محصول فرهنگی ای آماده نمودیم که انشاءلله در این مدت خدمت شما عزیزان ارائه خواهیم نمود .

انشاء الله موفق باشید